بار دیگربا نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری، گمانه زنیها
در مورد شرکت ویا عدم شرکت در انتخابات شروع شده است.باز هم عده ای بر سر دو راهی
انتخاب قرار گرفته اند. شرکت کردن یا نکردن،مسئله این است! روزنامه ها و صدا و
سیما هم که طبق معمول در حال ریختن هیزم در این اتش جانسوز هستند بخوبی می دانم که
همهء شما هم به اندازهء من از عاقبت کارباخبرید!نتیجه را همهء ما می دانیم،نیازی
به توضیح بیشتر نیست،داستان برای ما کاملا روشن است،اصلا بهتر است ماجرا را فراموش
کنیم وبیشتر از این خیال اسوده مان را ناراحت نکنیم.
به عقیدهء من وبه
عنوان کسی که شخصا سالها با این ماجرا در گیر بوده و هست،منظورم از ماجرا همین مسئلهء
انتخابات وشرکت کردن و نکردن است،داستان انتخابات یک بازی نمایشی و عوامفریبانه
برای متقاعد کردن مردم و جامعهء جهانی بر وجود ازادی و دمکراسی در دستگاه حاکمه
ایران است .بهتر است این قضیه کمی بازتر شود.بیایید با هم به تعریف درستی از
انتخاب و انتخابات در ایران برسیم،باور کنید اصلا کار سختی نیست، فقط باید کمی
حافظهء تاریخیمان را قلقلک بدهیم،همین و بس.
بیایید از همین کلمه انتخاب و انتخابات شروع کنیم،کلمه ای
که تا به حال وسعت معناییش زیرفشارهای سیاسی واجتماعی لگدمال شده است،شاید تا به
حال به دلیل همین فشارها و هزاران دلیل
دیگر فرصت غورو تعمق در این کلمه را نداشته ایم ولی اینجانب لزوم رمزگشایی این
کلمه را کارگشای این داستان غم انگیز می دانم و درست به همین دلیل موجه تعریف جامعی از این کلمهء اساسی در اینجا اورده
شده است.
بر
اساس تعریف ژول فاینبرگ ،داشتن
انتخابهای مختلف در مورد انجام یک کار به این معنی است که اگر شخص بخواهد آن را
انجام دهد، هیچ چیز نباید او را از انجام آن باز دارد و اگر نخواهد آن را انجام
دهد، هیچ چیز نباید او را مجبور به انجام آن کند. حد بالای این قابلیت انتخاب این
است که حتی عوامل درونی روانی نیز مانعی در انجام انتخاب ایجاد نکنند. میزان وجود
این قابلیت انتخاب شخصی لزوماً ربط مستقیمی به خود مختاری حکومتی یک جامعه ندارد.1
برا اساس این تعریف یک انتخاب محض فقط در سایهء ازادی کامل فردی و
اجتماعی قابل حصول است،این بدان معناست که ازادی انسان چه از لحاظ درونی و روانی و چه از لحاظ بیرونی و اجتماعی در
فرایند انتخاب تاثیر گذار می باشد،متاسانه علی رغم اهمیت بسزای جنبه های روانی
انتخاب به دلیل ترس از زیاده گویی وطولانی شدن مطلب ،در ادامه فقط به جنبه های
اجتماعی و بیرونی ان پرداخته ام وتفکر و تعمق در بارهء جنبه های روانی انتخاب را
به اینده ای نچندان دور موکول می کنم.
بهتر
است کمی در بارهء امور سادهء زندگی دقیقتر شویم،ایا تا به حال از خودتان پرسیده
اید که تا چه اندازه در انتخاب موضوعات مورد علاقه تان ازاد بوده اید؟ از انتخاب همسر،دوستان،
و رشتهء تحصیلی گرفته تا انتخاب موسیقی مورد علاقه تان و یا لباس و پوشاک
دلخواهتان! شاید تا به حال تا این اندازه به این کلمه فکر نکر ده باشید ولی باید
گفت که از نظر جامعه شناسی شالودهء انتخاب
موضوعات فراگیرتر و اجتماعی تر را همین
مسائل و موضوعات جزئی و روزمره تشکیل می دهند،بیایید کمی به اطرافمان دقیقتر
شویم،قدرت انتخاب شما در لباس پوشیدن تا چه اندازه از طرف حکومت تحت تاثیر قرار می
گیرد؟ایا شما قدرت انتخاب برنامهء تلوزیونی دلخواهتان را دارید؟ متاسفانه باید گفت
که حتی در جوامع دمکراتیک که ازادی فردی و اجتماعی شهروندان محترم شمرده می شود بحث
بر سر انتخاب محض و عاری از دغدغه های
اجتماعی و سیاسی غیر ممکن است چه برسد به تحقق این موضوع در کشوری مانند ایران که
از ضعیف ترین و ابتدایی ترین ازادیهای اجتماعی و سیاسی نیز محروم مانده است!
به بیان ساده تر دوام و بقای حکومتهای مستبد و خود کامه در گرو محار و
کنترل همین انتخابهاست،اصلا کنار هم قرار دادن دو کلمهء استبداد و انتخاب مانند
تلاش برای نزدیکی دو امر مثضاد به همدیگر است،اجتماع نقیضین است،جمع اضداد است و
اشتی گرگ و گوسفند،اصلا این دو علت و معلول همدیگرند،محار ازادی و صلب قدرت انتخاب
شهروندان منجر به ایجاد حکومت دیکتاتوری می شود و برعکس،یک حکومت خودکامه و مستبد
منجر به صلب ازادی اختیار از شهروندان می گردد،در این جوامع انتخاب جای خود را به
انتصاب می دهد، علایق به مردم تحمیل می شوندومشارکت مردم در امور سیاسی و اجتماعی
به پایین ترین حد خود نزول می کند،در این جوامع برنامه های تلوزیون، دروس مدرسه و دانشگاه و شعارهای سیاسی مسئولین
همه و همه در جهت موجه جلوه دادن این انتصاب عمل می کنند،
متاسفانه باید گفت که پروسهء مهم و سرنوشت ساز انتخاب ازهمان بدو شکل
گیری انسان در نطفه خفه می شود، بله انتخاب نژاد، رنگ پوست،خانواده،زبان و کشوری
که در ان متولد می شویم تراژدی وحشتناکی است که به ما تحمیل می شود،تا اینجای
داستان ،منظورم تولد یک نوزاد است، داستان انتخاب از دست ما خارج است ولی
خوشبختانه با سپری شدن زمان و رشد و بلوغ فکری انسان رفته رفته این نیروی حیاتی و
سرنوشت ساز تحت کنترل انسان در می اید و در نهایت منجر به پیشرفت و تعالی او می
گردد.،درکشورهای به اصلاح ایدئولوژیک و برخوردار از یک حکومت مذهبی بر عکس جوامع
دمکراتیک و سکولار حق انتخاب جهان بینی و
مذهب همچنان صلب شده باقی می ماند و همین امر باعث انحراف انسان از مسیر رشد و تعالی می گردد.صلب انتخاب
مذهب خود به خود باعث صلب اختیار انسان در موضوعاتی از قبیل نوع پوشش ونوع رفتار
اجتماعی و سیاسی می گردد،در این جوامع امید برای نیل به یک انتخاب عاری از دغدغه و
مصلحت غیر ممکن می شودتا جاییکه که فرد کاملا ناخوداگاه و غیر ارادی به صورت
موجودی فاقد قدرت انتخاب هویت می گیرد و رشد می کند.
جامعهء امروز ایران زیر سایهء حکومت اسلامی در فقر شدید فرهنگی و بی عدالتی محض به سر می برد و صحبت از ازادی
انتخاب در این شرایط گزافه گویی و دروغ پراکنی عامدانه تعبیر می گردد،در جامعه ای
که دران عمیق ترین و بنیادیترین اصول ازادی نادیده گرفته می شود و اهداف و تمایلات
بشری جایشان را به ارزشهای نامانوس اسمانی
و ماورایی داده اند صحبت از انتخابات ازاد و در کل انتخابات امری باطل و ناشدنی
است.برگزاری انتخابات در ایران درست مثل دادن حق انتخاب به یک مجرم برای انتخاب
الت شکنجه اش است!! روی صحبت من با کسانیست که معتقدند باید در انتخابات شرکت کرد
به هر حال انتخاب بد بهتر از انتخاب بدتر است.زهی خیال باطل!
در اینجا لازم است اشاره کنم که نتیجهء این همه انتخابهای بد و بدتر
به اینجا رسیده است که در هیچ کجای تصمیم گیریهای مسئولان نظام ،از مسائل ملی
گرفته تا مناسبات بین المللی، ردپایی از اری و اندیشه های مردم وجود ندارد.در هیچ
حکومتی به اندازهء جمهوری اسلامی، مردم ایران تا این حد از صحنهء مشارکت سیاسی دور
نشده اند،و تمام اینها همان نتیجهء انتخاب بد از بدتر است! در انتها اضافه می کنم
که بهترین چاره و راهکار در این شرایط عدم انتخاب است،حداقل تنها روزنهء امید
انتخاب عدم انتخاب است،حداقل می توانیم انتخاب کنیم که انتخاب نکنیم!اینرا هیچ
نیروی بیرونی نمی تواند از انسان صلب کند،این دیگر برطبق، تعریف ژول و کلا بر اساس
منطق انسانی، از کنترل حکومتهای خودکامه خارج است و کاملا در اختیار شخص قرار دارد،حال
انتخاب با شماست! مشارکت در انتصاب یا انتخاب عدم مشارکت در انتصاب.
محسن مرادی
منابع...
1-FEINBERG, JOEL (۱۹۹۸). Freedom and liberty. In E. Craig (Ed.), Routledge Encyclopaedia
of Philosophy. London: Routledge