۱۳۹۳ فروردین ۲۴, یکشنبه

"تلگراف" فاش کرد: نقش کلیدی حمید ابوطالبی، در ماجرای قتل یک مخالف جمهوری اسلام



نشریه بریتانیائی "تلگراف" فاش کرد: حمید ابوطالبی که در دهه هفتاد شمسی بعنوان سفیر جمهوری اسلامی در ایتالیا انجام وظیفه می کرد، در ماجرای قتل یکی از مخالفان جمهوری اسلامی، "محمد حسین نقدی" "نقشی کلیدی" داشته است.
سایت روزنامه بریتانیایی"تلگراف" در این باره می‌نویسد: «اسناد دادگاه از جمله رونوشت گفتگوهایی که پلیس ایتالیا در خلال تحقیقات خود درباره مرگ محمدحسین نقدی انجام داده است، اتهام وارده به ابوطالبی را اثبات می‌کنند.»
محمدحسین نقدی از دوران شاه دیپلمات ایران در سفارت ایتالیا بود، اما سه سال بعد از انقلاب یعنی در سال ۱۹۸۲ به سازمان مجاهدین خلق پیوست. او سال ۱۹۹۳ در شهر رم ترور شد.

تلگراف می‌نویسد: «ابوالقاسم مصباحی، یکی از ماموران امنیتی سابق ایران، در جریان تحقیقات پلیس ادعا کرده که مامور قتل نقدی از تهران عازم ایتالیا شده و در آنجا تحت نظارت حمید ابوطالبی بوده است.»
به نوشته‌ی این نشریه، آقای مصباحی همچنین مدعی شده است که سفیر وقت ایران در ایتالیا سابقه آشنایی با محمدحسین نقدی داشته و همراه با امیرمنصور اصل بزرگیان، رئیس دائره اطلاعاتی سفارت، در مأموریت ترور او دخیل بوده است.
تلگراف در پایان می‌نویسد که دادگاه به دلیل ناکامی پلیس ایتالیا در دستگیری مظنونین به قتل و مبهم‌ماندن جزئیات این اقدام، پرونده را مفتوح باقی گذاشت.

حمید ابوطالبی به جز ایتالیا، سفیر ایران در بلژیک و استرالیا نیز بوده و همچنین از طرف ایران در جلسات مختلف سازمان ملل متحد در نیویورک شرکت داشته است. 

رادیو فرانسه
این ادعای نشریه بریتانیائی "تلگراف" همزمان با اعلام مخالفت ایالات متحده با ورود حمید ابوطالبی به خاک این کشور و اصرار جمهوری اسلامی نسبت به این گزینش، به موضوع ورود حمید ابوطالبی به خاک آمریکا و حضور وی در سازمان ملل متحد، ابعاد تازه تری می بخشد.
هوشنگ حسن یاری، استاد علوم سیاسی در کالج گینگستون کانادا، در گفت‌وگو با رادیوی بین المللی فرانسه گفت: اگر بطور روشن و مشخص، مدارک حقوقی در ایتالیا، نشان بدهد که در ماجرای قتل محمد حسین نقدی، حمید ابوطالبی نیز فعالیت داشته است، از نظر حقوقی می تواند مشکلات بسیار جدی را برای جمهوری اسلامی ایجاد نماید.
به گفته این تحلیلگر سیاسی، حتی کشورهائی مانند سودان، تلاش کردند تا افرادی را که به گونه ای در پرونده هائی مشابه موضوع مطرح شده توسط نشریه "تلگراف" مشارکت داشتند را برای انجام ماموریتهائی در سطح بین المللی گزینش ننمایند.
هوشنگ حسن یاری تاکید کرد: در صورت صحت این گزارش، می تواند پرونده تازه ای برای حمید ابوطالبی در سطح بین المللی گشوده شود که این امر برای وجهه بین المللی جمهوری اسلامی نیز مشکلات جدی بوجود خواهد آورد که در نتیجه ترجیح دارد که جمهوری اسلامی از این انتخاب صرفنظر نماید.
پس از تصویب طرح مخالفت با ورود حمید ابوطالبی به خاک آمریکا در مجلس سنا، مجلس نمایندگان آمریکا نیز این طرح را با اکثریت آرا به تصویب رساند. این طرح پس از امضای رئیس جمهوری آمریکا به اجرا درخواهد آمد.

عباس عراقچی، معاون حقوقی و بین الملل وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در واکنش به این اقدام آمریکا می گوید: گزینه جایگزینی برای آقای ابوطالبی نداریم.
عباس عراقچی تاکید کرد: موضوع را از طریق مکانیزمهای حقوقی پیش بینی شده سازمان ملل پیگیری می کنیم.

سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی نیز پیشتر اعلام کرد حمید ابوطالبی در زمره بهترین دیپلمات های جمهوری اسلامی ایران با سابقه سفارت در ایتالیا بلژیک و استرالیا است که در دهه هفتاد (هجری شمسی) نیز بصورت رسمی برای حضور در سازمان ملل متحد ویزای ورود به آمریکا را دریافت کرده است.

آخرین نوشتهٔ فیسبوکی شعله پاکروان مادر ریحانه جباری


امروز شنبه بود و طبق برنامه پر کشیدم به ملاقات. به ندامتگاه شهرری نرفتیم. او را در محلی دیگر دیدم. چهارتایی نشستیم و .... با اشک ازو جدا شدم. آرام سوار ماشین شد و رفت. سرو من رفت. قلبم در لحظه ای از جا کنده شد. به حساب خستگی این روزها گذاشتم . تمام طول راه در برگشت به خانه ، چیزی درونم در آشوب بود. تا رسیدم خانه تلفن زد. مثل خیلی وقتهای دیگر ، فورا پرسید مامان هست ؟ و گوشی تلفن در دستم. گفتم دخترم میخواهم این کنم و آن. هیچ نگفت. گفتم عشقم یک نکته پیدا کردم توی پرونده. گفت : مامان ول کن این چیزا رو. صدایش بلندتر شده بود و من ساکت شدم. یکریز و یکنفس حرف زد و حرف زد و حرف. هرگز اینقدر برایم یکسره حرف نزده بود.وقتی تلفن را قطع کرد ، توان اینکه گوشی را سر جایش بگذارم نداشتم. ...به توصیه دخترم ، ازین لحظه آرام در کناری مینشینم و دیگر هیچ فعالیتی نمیکنم. دیگر هیچ نمینویسم. هیچ منتشر نمیکنم. کاش میگفت مادر بدو، بزن، بکوب، فریاد بکش، خودت را به در و دیوار بزن، عصبانی باش ، گریه کن، خودت را از پنجره پرت کن . اما نگفت، نخواست. گفت راضیم. آرامم. منتظرم. گفت نمیخواهم هیچکس برایم به در و دیوار بکوبد. گفت مادرم چرا فکر میکنی میمیرم؟ من فقط از تو دور میشوم. خیال کن رفته ام آنطرف دنیا. خیال کن انفرادیم . گریه کن . اشک بریز که این احساس مادرانه را کاری نمیتوان کرد. اما خسته نشو. مریض نشو. قدرتت را نگهدار. گفت من در همان 19 سال بسیار خوشبخت بودم. هر چه میخواستم داشتم. عشقی بی پایان را تجربه کردم که بسیاری از آدمها حتی بعد از 80 سال عمر ندارند. گفت قراری داشتیم که با این بیقراری ها زیر پا گذاشته ای. گفتم چه کنم. غلط کردم که قرار صبوری گذاشتم. گفت نکن . با من این کار را نکن. خیالم فقط از جانب تو پریشان است. اگر آرام باشی مرگ برایم سخت نیست. اگر هیچ نگویی درد نمیکشم. هر چقدر به در و دیوار بزنی فقط خسته تر میشوی و روزگاری که میتوانیم از حرفهای هم لذت ببریم از دست میدهیم.گفت و گفت. آخرش خواست، دستور داد ، که تا فردا هر چه میخواهم بکنم. اما فردا ، وقتی تلفن میزند ، فقط و فقط حرف خودمان را بزنیم. حرف آرزوها ، رویاها، داشته ها و نداشته ها. فقط همین. بنا به توصیه دخترم ، عشقم، نفسم،هست و نیستم، آن که در رویاهای نوجوانیم ریشه داشت و حتی در بازیهای دخترانه و کودکانه همیشه میخواستمش، آن که بند دلم ، روح و روانم به او بسته، آن که بی او هیچ نمیخواهم از خدا و خلق، آنکه سودا زده و دیوانه ام کرده ، آنکه خواستم کنارش باشم تا آخر، آنکه بی او هیچم، پوچم ، بار اضافیم در کره خاکی ، این آخرین پست و نوشته من در فضای مجازی است. از این لحظه دیگر هیچ پیامی را جواب نمیدهم و هیچ تلفنی. هیچ نمیکنم . هیچ نمیخواهم . هیچ هیچ.