۱۳۹۴ تیر ۹, سه‌شنبه

محمد مقیمی، وکیل: اتهامم وجاهت قانونی ندارد، امیدوارم قرار منع تعقیب صادر شود



محمد مقیمی، وکیل اتنا فرقدانی که به دلیل دست دادن به موکلش در زمان ملاقات در زندان اوین بازداشت و چهار روز را در زندان گذراند به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: «از جریان پرونده ام بی خبرم و در حال حاضر منتظر ابلاغیه هستم ولی امیدارم که برای این پرونده قرار منع تعقیب بخورد چون اتهامی که به من زده شده وجاهت قانونی ندارد و خنده دار است.»
محمد مقیمی روز ۲۳ خرداد ماه پس از دست دادن به موکلش در زمان ملاقات با او در زندان اوین دستگیر و به بند ۱۰ زندان رجایی شهر کرج منتقل شد. این وکیل چهار روز بعد در تاریخ ۲۷ خرداد ماه با قرار وثیقه ۲۰ میلیون تومانی آزاد شد.
به گفته آقای مقیمی، او در مدت بازداشت دو بار در تاریخ ۲۳ و ۲۵ خرداد ماه به شعبه چهارم دادسری زندان اوین برای بازجویی، تفهیم اتهام و اخذ آخرین دفاع منتقل شده است. او همچنین در زندان رجایی شهر در بند زندانیان غیر سیاسی بوده است.
محمد مقیمی در خصوص اتهامش به کمپین گفت: ‌«به من به دلیل دست دادن به موکلم اتهام «رابطه نامشروع مادون زنا و اعمال منافی عفت (دست دادن با موکله  نامحرم شرعی) زده شد که یک اتهام خنده دار است چون وجاهت قانونی ندارد. حالا باید منتظر ابلاغ حکم باشم یا پرونده قرار منع تعقیب می خورد و یا به دادگاه فرستاده می شود که در دادگاه نیز یا منجر به صدور حکم برائت می شود و یا صدور محکومیت. بهرحال باید منتظر ابلاغ حکم باشم.»
این وکیل دادگستری گفت: «بر اساس قانون اگر قاضی کمترین شک و شبهه در اتهام داشته باشد باید حکم به برائت بدهد. دست دادن صرف جز رابطه نامشروع مادون زنا نیست. چطور قاضی می تواند دست دادن موکل و وکیل را در حضور چند نفر از کارمندان زندان رابطه نامشروع تعریف کند؟»
این وکیل با تاکید بر اینکه همچنان وکیل خانم فرقدانی است و لایحه تجدید نظر خواهی خود را نیز پس از آزادی از زندان به دادگاه ارائه کرده است به کمپین گفت:‌ «پس از آزادی زندان لایحه تجدید نظر خود را به دادگاه ارائه کردم. در واقع آن روز من برای گرفتن امضا وکالت نامه برای مرحله تجدید نظر و صحبت در مورد تنظیم لایحه با موکلم به ملاقاتش رفته بودم که آن اتفاق ها پیش آمد.»
محمد مقیمی ادامه داد: «در واقع در ابتدای ملاقات موکلم به من دست داد و بعد که متوجه کارش شد از آقای حمیدی، کارمند زندان اوین که در اتاق بود عذرخواهی کرد. آقای حمیدی هم چیزی نگفت و ما توانستیم در مورد لایحه صحبت کنیم و امضا را هم از آتنا گرفتم اما وقتی داشتم از اتاق ملاقات بیرون می آمدم آقای حمیدی یکهو سروصدا به پا کرد و گفت به دلیل دست دادن باید بازداشت شوم. به هرحال چون امضای وکالت نامه را از موکلم گرفته بودم بعد از آزادی لایحه ام را توانستم برای تجدید نظر خواهی به دادگاه ارائه کنم و اکنون منتظر رای دادگاه تجدید نظر برای موکلم هستم.»
آقای مقیمی با اشاره به اینکه یک بار از سوی ماموران زندان در جلوی چشمان مادر و خواهرش مورد بدرفتاری واقع شده است، گفت:‌ «روز دوشنبه ۲۵ خرداد ماه من را از زندان به دادسرای اوین برای تفهیم اتهام بردند وقتی داشتند من را به زندان برمی گرداندند، سربازی به نام عباس راستکار من را که دستبند و پابند داشتم و لباس زندانیان تنم بود به شدت از پشت هل داد. مادرم که این صحنه را دید گفت چرا می زنید؟مگر قاتل است؟ آن سرباز هم گفت از قاتل بدتر است و دوباره هلم داد. اما رییسش که شخصی به نام محمد حسن پور است به سرباز گفت ولش کن برو بالا تو اتوبوس بزنش و من را داخل اتوبوس زدند.»

۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

جزئیات اجرای حکم اعدام منصور آروند در زندان میاندوآب


خبرگزاری قاصدان آزادی : بنابر گزارش رسیده به قاصدان آزادی «منصور آروند» که در روز پنج‌شنبه ١٧ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴، از سوی ماموران وزارت اطلاعات از زندان مرکزی مهاباد به زندان میاندوآب منتقل شده بود، روز شانزدهم خرداد ماه اعدام شده است.
روز دوشنبه ۲۵ خردادماه مسئولان زندان میاندوآب به خانواده منصور آروند اطلاع داده بودند که فرزندشان در روز یکشنبه ۲۴ خردادماه در این زندان اعدام شده است. در صورتی بنابه گزارش موثقی این زندانی سیاسی در روز شانزدهم خرداد ماه اعدام شده است.
یک منبع موثق در خصوص اعدام منصور آروند در زندان میاندوآب به “کانون مدافعان حقوق بشر کردستان” گفت هنگامی که «منصور آروند» در روز پنج‌شنبه ١٧ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴، از سوی ماموران وزارت اطلاعات از زندان مرکزی مهاباد به زندان میاندوآب منتقل شده بود، به سلول انفرادی این زندان منتقل می شود، و حکم اعدام وی در روز شانزدهم خرداد ماه به اجرا در می آید، که به دلائل نامعلومی مسئولان زندان بنابه دستور وزارت اطلاعات، اعلام خبر اجرای حکم اعدام این زندانی سیاسی را به تغییر انداختند.
در خصوص اینکه آیا حکم اعدام وی قبلا لغو شده بود، این منبع گفت: این شایعاتی بود که متاسفانه هم خود منصور و هم خانوادەاش باور کرده بودند، وگرنه دیوان عالی کشور صلاحیت کاهش و لغو احکام قضایی را ندارد و صرفا می تواند با بررسی شکلی، حکمی را نقض کرده و برای رسیدگی مجدد در اختیار شعبه دیگری از دادگاه قرار دهد. وی همچین اضافه کرد که پیشتر کمیسیون حقوق بشر اسلامی، یک نهاد وابسته به قوه قضاییه ایران، به منصور آروند، علی و حبیب افشاری اطلاع داده بود، که حکم اعدام آنها لغو شده و مجددا محاکمه خواهند شد. که متاسفانه جز شایعه، چیزی دیگری نبود.
«منصور آروند» در خردادماه سال ١٣٩٠، در منزل شخصی خود در مهاباد دستگیر شد.
این زندانی سیاسی کُرد ماه‌ها در بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات مهاباد تحت شکنجه قرار گرفت و سرانجام در ٢٣ خردادماه ١٣٩١، از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب شهر مهاباد، به اعدام محکوم شد.
دلیل صدور حکم اعدام این زندانی سیاسی کُرد، اتهاماتی همچون «محاربه با خدا» و «تبلیغ علیه نظام و عضویت در حزب دموکرات کردستان» عنوان شده بود.
«منصور آروند» در تاریخ ۸ آذرماه سال گذشته از زندان مرکزی ارومیه به زندان مهاباد انتقال یافت. که در روز پنج‌شنبه ١٧ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴، از سوی ماموران وزارت اطلاعات از زندان مرکزی مهاباد به زندان میاندوآب منتقل شده بود، که حکم اعدام وی در این زندان به اجرا در آمد. و تاکنون جنازه این زندانی سیاسی به خانوادەاش تحویل داده نشده است.

۱۳۹۴ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

مصطفی عزیزی، تهیه‌کننده تلویزیونی به هشت سال زندان محکوم شد


مصطفی عزیزی، نویسنده و تهیه‌کننده تلویزیونی در دادگاهی که روز ۱۱ خرداد، اول ژوئن به ریاست قاضی صلواتی و در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران برگزار شد به هشت سال حبس تعزیری محکوم شد.
آرش عزیزی، فرزند او که در لندن به سر می‌برد، جزئیات اتهامات پدرش را اینگونه توضیح می‌دهد: «پنج سال به علت اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور (در داخل و خارج)، یک سال به علت اقدام علیه امنیت ملی (سایبری) و دو سال به علت توهین به مقام رهبری.»
آرش عزیزی به دویچه‌وله گفت که پدرش امروز از زندان اوین برای قرائت حکم به دادگاه برده شده و به وکیلش، گودرز افتخار جهرمی اجازه ورود به دادگاه را نداده‌اند.
مصطفی عزیزی به حکم صادره اعتراض کرده و خواهان برگزاری دادگاه تجدید نظر شده است. وی امیدوار است که تا زمان برگزاری دادگاه تجدید نظر به قید وثیقه آزاد شود.

۱۳۹۴ خرداد ۱۶, شنبه

علت درگرفتن نزاع شدید و نمایان بر سر گور خمینی


جنگ قُدرت در قبرستان خُمینی
مراسم سالمرگ آیت الله خُمینی به صحنه زورآزمایی بازماندگان وی تبدیل شد. این تریبون دوره ای که "نظام" برای برپا داشتن آن هزینه گزافی صرف می کند، در سال جاری بیش از همه میزبان بُحران سیاسی در ساختار قُدرت جمهوری اسلامی بود.
در همان حال که جناح میانه حُکومت تلاش می کند امتیاز انحصار وراثت آقای خُمینی را به دست بیاورد و نقش آفرینی موثر در مراسم سالمرگ او می توانست به گونه نمادین این ادعا را پُر رنگ تر کند، باند ولی فقیه با تمام نیرو برای برهم زدن این نقشه خیز برداشت.
اعضای این باند با ایجاد تشنُج و به راه انداختن درگیری لفظی در جریان سُخنرانی آقایان حسن روحانی و حسن خُمینی، میدان را از دست آنها بیرون آورده و خود به بازیگر فعال بدل شدند.
جالب اینجاست که بر اساس گُفته برخی حاضران، برهم زنندگان معرکه برخلاف روال معمول، حتی اصراری به پوشیده نگه داشتن هویت خود نیز نداشته اند و ماموریت سپُرده شده را در "لباس فُرم" انجام داده اند. این یک قُدرت نمایی آشکار است که هدفی جُز تحقیر باند رقیب و به رُخ کشیدن ناتوانی آن به چشم اعضا و پُشتیبانانش ندارد.
علت درگرفتن این نزاع شدید و نمایان در سالمرگ آقای خُمینی را می بایست در فراسوی اختلافات موجود گرد مسایل روز جُستُجو کرد.
جناح میانه حُکومت، از رهبر پیشین "نظام" برای به حاشیه راندن رهبر فعلی و ساییدن آتوریته وی بهره می گیرد. هر اندازه که آیت الله روح الله خُمینی در تبلیغات جناح میانه و برای مثال در خاطرات آقای رفسنجانی برجسته تر گردد، رُل و جایگاه آقای خامنه ای که رهبری اش را نه مدیون صلاحیت و توانایی خویش بلکه، خاطره گویی و احضار روح است، خُرد تر به چشم می آید و به این اعتبار نیز پیروی از وی و سیاستهایش چالش پذیر تر خواهد بود.
هوو تراشی جناح میانه حُکومت فقط به ارایه یک تصویر ساختگی و مُد روز از رفتار و کردار و دیدگاه های آقای خُمینی محدود نمی شود. در این میان آنها تلاش می کنند به این شوکت ذهنی، قالب عینی نیز بدهند؛ هدفی که در مُجلل سازی گور آقای خمینی نمایان گردیده و موجب برآشُفتگی باند آقای خامنه ای و انتقادهای آن شده است.
باند ولی فقیه نمی تواند به رُقبایش اجازه بالا رفتن از نردبان خُمینی را بدهد و آنها نیز در مُقابل، چاره ایدیولوژیک دیگری برای کوچک و مشروط کردن اینان و قُدرت مُطلقه شان ندارند. جدال این دو، جنگ در زمین مُردگان و بی ارتباط با جامعه ای است که از این قبرستان "نظام" شده و مُتولیان محضری و ادعایی آن سالهاست فاصله گرفته است.