بررسی
تجربی و تحلیلی رخداد عاشورای هشتادوهشت
دو
سه سالیست که دیگر کلمهء عاشورا صحنهء
صحرای کربلا وپیکرهای خونین یاران حسین
را در اذهان مردم ایران تداعی نمی کند،اری
مدتی است که دیگر ابوالفضل و علی اکبر و
اصغر جایشان را به مصطفی و امیر و شاهرخ
و دیگران داده اند،همه چیز تغییر کرده،به
جای نالهها و شیون و زاری زینب درخرابه
های شام، هق هق مادران داغ دیدهء شهدای
جنبش
.سبزدرگوش
شهر طنین انداز شده
مردم
ایران امسال نیز مانند سال پیش یاد شهدای
عاشورای هشتاد و هشت را به سوگ مینشینند
هرچند که به سوگ نشستن مرحمی بر پیکر زخم
خوردهء ما نخواهد بود،اری با نهایت احترام
و پاسداشت خونهای ریخته شدهء جنبش سبز
باید گفت که این درد مشترک را مرحمی دیگر
باید جست. نویسنده
بر این عقیده است که چاره کار مهم و حیاتی
است ولی بررسی دقیق وموشکافانه وفارغ از
تعصب و پیشداوری رخداد عاشورا و در مجموع
جنبش سبز به مراتب مهمترو کلیدیتر
میباشد وبسا که تأمل و ژرف نگری درچند
و چون ماجرا خود راه ساز و کارگشا خواهد
بود.
به
نظر نویسنده که خود از ابتدا به صورت فعال
در جریان شکلگیری جنبش سبز مردم ایران
بوده است رخداد عاشورای هشتاد وهشت را از
چندین نقطه نظر میتوان نقطهء اوج این
جنبش نامید.البته
لازم به ذکر است که بررسی وسیع وهمه جانبهء
این رخداد مهم فراتر از حوضهء شعوروتجربهء
نویسنده میباشد و وثوق به این امر نیازمند
خردجمعی وطوفان فکری همهء دوستان و
روشنفکران اهل قلم می باشد،بااعتقاد کامل
ودرک این پیشفرض به هر طریق نویسنده
کوشیده است تا مواردی را که بدان آگاهی
یافته دراختیار عموم قرار دهد امید است
که در آینده دوستان فهیم هم مواردی
مهمتروحساستر بر ان
بیافزایند
و یا مواردی از انرا به بوتهء نقد بکشانند
شرح
مختصری از یک تجربهء شخصی
درروز
ششم دی ماه هشتادوهشت یا همان عاشورای
حسینی تقریباً همهء اتفاقات و رخدادها
درخیابان آزادی و انقلاب رقم میخورد و
تا آنجا که بنده اطلاع دارم به جزچند نقطهء
دیگر تهران مانند میدان اریاشهر و بالای
خیابان ولیعصرتقریباً جاهای دیگرتهران
حالتی عادی داشت و یا اگر هم مواردی اتفاق
افتاده به دلیل قلت معترضان درخورتوجه
واقع نشده. به
هر حال چون بنده شخصاً در خیابان آزادی
بودم و اتفاقات آنجا را از نزدیک مشاهده
کردهام توضیحاتی در مورد شکلگیری تجمع
مردم خدمتتان ارائه می دهم.
خیابان
آزادی،تقاطع بهبودی تا حوالی ظهر تقریباً
وضعیتی آرام داشت،البته رفت و امد مردم
در گوشه و کنار خیابان بیشتر از روزهای
عادی بود و انهم به دلیل عاشورا و حضور
مردم در دسته ها و هیئتها بود، حضور نیروهای
امنیتی و پلیس درخیابان آزادی مشهود
بود،از حوالی ظهر کم کم مردم از خیابانهای
فرعی که به خیابان آزادی منتهی میشد
وارد پیاده روهای خیابان آزادی شدند،ارام
آرام عبور و مرور در پیاده روها بیشتر
شد،عده ای مانند خود من فاصلهء بین خیابان
شادمان و بهبودی راچندین بار رفتند و
برگشتند،همه در حالیکه از کنار هم رد
میشدند به چشمهای همدیگرنگاه میکردند
تا شاید نشانههایی از اتفاق نظر در آنها
پیداشود ،رهگذران از همه قشری بودند،عده
ای با شکل و شمایل مشکوک،عدهء دیگر با دست
بندهای سبز و قیافه های معمولی خلاصه پیر
و جوان،زن و مرد تقریباً از همه گروههای
سنی در خیابان در حال رفت وآمد بودند.حوالی
ساعت یک ظهر کم کم چهرههای قابل اطمینان
همدیگر را پیدا کردند و اتفاق نظر شکل
گرفت،ارام آرام رهگذران از حرکت ایستادند
و در گوشه و کناربه صورت تجمعات کوچک چند
نفری دور هم جمع شدند،در انطرف خیابان-
مسیر میدان
آزادی به طرف انقلاب سمت راست -
عدهای شروع
کردند به شعار دادن، بله بالاخره جرقه
زده شد و به اصطلاح یخ مردم آب شد ،عده ای
از اینطرف خیابان به انطرف رفتند و به
دیگران پیوستند، نیروهای امنیتی هم در
فاصلهای دورتردور هم جمع شدند و آرام
آرام به سمت تجمع شکل گرفته حرکت کردند،عده
ای به شعار دادن ادامه دادند و عدهای
دیگر به طرف دیگر خیابان امدند – طرفی که
من و دیگران در حال نظاره بودیم-
با پیوستن
آنها به ما ، اینطرف هم شروع به شعار
دادن و فریاد زدن کرد،کم کم همه به خودشان
امدند،اری یکدست صدا ندارد، با هم باید
بود،نیروهای امنیتی در فاصلهای نزدیک
صف ارایی کردند،واقعا که اتحاد نیروی
عجیبی است،در یک چشم به هم زدن چنان جمعیتی
شکل گرفت که هیچکس تصورش را هم نمی
کرد،تقریبا همهء مردمی که تا چند لحضهء
قبل در حال راه رفتن بودند یک جا و دور هم
جمع شدند و شروع به شعار دادن کردند،با
دیدن جمعیت نیروهای امنیتی عقب کشیدند،مردم
از پیاده رو به خیابان ریختند،حالا دیگر
همه چیز به نفع ما بود، نیروهای امنیتی
کم کم اضافه شدند و جلوی مردم صف ارایی
کردند،هر از چند گاهی گاز اشک اور پرتاب
میکردند ولی انگار تأثیری نمی کرد،عدهای
گاردهای اهنی وسط خیابان را از جا در
آوردند و عدهای دیگر از ساختمان نیمه
کارهای که آنجا بود تیرهای بلند چوبی
به آنها اضافه کردند و چیزی شبیه سنگر
وسط خیابان درست شد،با استفاده از کاغذ
و کارتن برای مقابله باگاز اشک اور آتش
روشن کردیم ،هنوز شور و شعف آن لحضات را
با تماتم گوشت و استخوانم حس می کنم،هنوز
چهرهء پیر مردی که داشت برای مقابله با
پلیس ضد شورش موزاییک و اجرمی شکست و در
جیبش می گذاشت جلوی چشمانم است ،هنوز زن
میانسالی را که با یکدست چادرش را گرفته
بود و با دست دیگر از روی زمین سنگ بر
میداشت خاطرم هست،واقعا صحنهء پر هیجانی
بود،جمعیت انقدر زیاد شده بود که به شمارش
نمی امد،دود و غبار تمام خیابان را گرفته
بود و گاه و بیگاه صدای شلیک گلوله از دور
و نزدیک گوشهایمان را نوازش می کرد،پلیس
ضد شورش حرکتی رو به عقب داشت و همین روحیهء
مردم را بالا می برد،شعار می دادیم و فریاد
می زدیم،از آن فریادهاییکه سالها در
گلویمان خشکیده بود،انگار بغض همه ترکیده
بود،اولین روزی بود که شعار مرگ بر خامنه
ای بر زبان معترضین انتخابات هشتاد و هشت
جاری شد،اینرا که میگویم بر اساس تجربهء
شخصی خودم است ،در اعتراضات روزهای قبل
بر علیه احمدی نژاد شعار میدادند ولی
تا انروز نشنیده بودم کسی مستقیماً رهبری
را مورد عنایت قرار دهد،به هر حال هر چه
درد توی دلمان از این حکومت داشتیم انروز
بر سرشان هوار کردیم
.
پسر ودخترجوان و
نحیفی با دست بند و شال سبز از سنگر وسط
خیابان پریدند و کمی جلو تر رفتند،مرحبا
به شجاعتشان، من و چند نفر دیگر هم همین
کار را کردیم،ترس و خشم با هم امیخته
بود،امیدوار بودیم همه همین کار را
بکنند،ولی کس دیگری همراهی نکرد،کمی جلو
دویدیم و سنگ پرتاب کردیم و دوباره برگشتیم
پشت سنگر،نمی دانم چرا اینکار را کردیم
،منظورم جلو رفتن بود ،شاید به قولی جو
گیر شده بودیم،به هر حال برگشتیم پشت
سنگر،برگشتیم چون واقعاً برنامهء دیگری
نداشتیم ،بله هدف ما پیشروی نبود،نمی
خواستیم به کسی حمله کنیم،حالت ما کاملاً
تدافعی بود،رسالت فقط به همین جا ختم
میشد، رساندن صدای اعتراضمان به گوش
حکومت،تا همین جابرنامه ریزی شده بود،می
خواستیم حکومت تن به خواست ما بدهد،می
خواستیم به نفع مردم و عدالت کوتاه
بیاید،البته موردی که اینجا باید اضافه
کنم این است که اعتراضمان دیگر از چهارچوب
اعتراض به نتایج انتخابات گذشته بود،انتخابات
بهانه شده بود،از دیکتاتوری و استبداد و
مخصوصاً شخص خامنه ای به ستوه آمده بودیم،از
خودسریهایش،از دخالتهایش،از تکبرش،از
اینکه خودش را قیم مردم می پنداشت،از
اینکه حفظ نظام ازخواست مردم برایش با
ارزشتربود،از اینکه خودش را معصوم
میپنداشت و جنایتهایش را مشروع!
بله جنبش
سبزاز اعتراض به ریاست جمهوری محمود احمدی
نژاد شروع شد و به تنفرو انزجار از رهبری
کشیده شد،وعاشورا واقعاً نقطهء عطف این
انزجار وتنفر بود و درست به همین دلیل با
معترضان این روز بزرگ با شدت و بی رحمی
تمام برخورد شد.
برگردیم
به ماجرا، نیروهای ضد شورش هر لحضه به
تعدادشان افزوده میشد و هر لحضه مجهزتر
می شدند،ماشینهای عجیب و غریب با ظاهرهایی
ترسناک سر و کله شان پیدا شد،صف ارایی
وحشتناکی ازسربازان مصلح و ماشین الات
زرهی و غیره مقابلمان تشکیل شد،دودو گرد
و غبار همه جا را گرفته بود،ما دیوانه وار
شعار می دادیم و فریاد میزدیم و سنگ
پرتاب می کردیم،فقط همین،واقعا برنامه
تا همین جا بود،ما فقط میخواستیم صدای
اعتراضمان را به گوش حکومت برسانیم،نمی
خواستیم کسی را بزنیم یا چیزی را نابود
کنیم،خوب که دقت کردم دیدم ازپشت سرهم
محاصره شده ایم، البته لازم به ذکر است
که درحد فاصل میدان امام حسین تا میدان
آزادی در چندین نقطه دیگر، مشابه تجمع
ما، اعتراضات شکل گرفته بود و انطور که
در خبرها منعکس شد در این مکانها هم
تیراندازی و درگیریها شدید بوده است، به
هر حال ما وسط معرکه همانطور سردرگم شعار
می دادیم،با نزدیکتر شدن پلیس ضد شورش از
تعداد ما هم کم می شد،کم کم جمعیت متراکم
شروع به پخش شدن کرد و درست در نقطهای
که ترس بر اتحاد غلبه کرد همه چیز از هم
پاشید.ماشینهای
زره پوش با حفاظهای اهنیشان سنگر وسط
خیابان را شکستند و با سرعت به طرف مردم
هجوم اوردند،هر کس به سویی می دوید،عده
ای توی ساختمان نیمه کاره،عده ای دیگر
توی کوچه پس کوچهها و...عده
ای هم با آنها درگیر شدند،بی پروا مردم
را میزدند. هرکه
را گیر می آوردند به طرزوحشیانه ای مجروح
میکردند،سرو صورت همه زخمی خون آلود
شده بود،هنوز نالههای زنی که وسط پیاده
رو نشسته بود و گریه میکرد جلوی چشمانم
است. عاشورای
واقعی جلوی چشمانمان درحال اتفاق افتادن
بود.کشتند
و زدند و اسیر کردند و بردند.تقریبا
از ساعت حول و حوش سه بعداظهربه بعد خیابان
کلاً در آشغال نیروهای امنیتی بود،مردم
عادی توی خیابان آزادی کمتر به چشم می
خورد،حالا دیگرهمه جا پر بود از بسیجی
های مخلص و نیروهای تحت امر ولایت و نیروهای
پلیس و این تقریباً پایان ماجرای آن روز
بود.انچه
توصیف شد شرح کوتاهی بوداز این روز بزرگ
جمع
بندی..به
عقیدهء نویسنده مهمترین نکاتیکه که درمرور
رخداد عاشورای هشتادوهشت خود نمایی میکند
عبارتند از
ماهیت
جنبش اعتراضی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال هشتادوهشت
رخداد
روز عاشورا و در مجموع جنبش سبزایران ،یک
حرکت اعتراضی بود نه یک اقدام انقلابی به
هدف براندازی نظام که در اینصورت باید
گفت که اگرچه این جنبش در ظاهر دستاورد
عینی و عملی برای مردم ازادیخواه ایران
نداشت ولی در باطن خود به رسالت مقدسش که
همانا رسانیدن اعتراض مردم ایران به گوش
دستگاه حاکمه وهمچنین کشورهای دیگر دنیا
به خوبی عمل کرد و به همگان نشان داد که
مردم ازادهء ایران شایستگی وصول به آزادی
و دمکراسی را دارند و در این راه
..حاضر
به پرداخت هزینههای سنگین مادی و معنوی
هستند
عدم
وجود مدیریت و سازماندهی اعتراضات
نکتهء
دیگری که در این میان خود نمایی میکند
عدم برنامهریزی دقیق و اساسی برای
سازماندهی و جهت دهی به این حرکت اعتراضی
بود،همانطور که قبلاً توضیح داده شد مردم
برای ساعاتی در خیابانها تجمع میکردند
و شعار میدادند بدون اینکه خواستهء
روشنی را مطرح کنند توسط نیروهای امنیتی
متفرق می شدند،اینجانب افتخار حضور در
تجمعات مهم بعد از انتخابات را دارم ولی
متاصفانه در هیچ نقطهای از اعتراضات
حرکت سازماندهی شده و رهبری شدهای را
شاهد نبودم،کار فقط به فرو نشاندن عقده
هایمان تمام می شد،شعار می دادیم تا خودمان
را خالی کنیم نه اینکه برنامهای را به
پیش ببریم یا هدفی را دنبال کنیم،تفاوت
بین یک خواستهء روشن و پافشاری برای حصول
به آن و فرونشاندن خشم و عقدههای سرخورده
از زمین تا آسمان است،متاسفانه رفتارهای
اعتراضی در جامعهء ایران از طرح و
برنامهریزی ضعیفی برخوردار است و درست
مدیریت نمی شود،اینکه در ابتدای شکلگیری
تجمع، مردم بدانند هدف از آن چیست و
اعتراضات تا کجا باید پیشروی کند مهمترین
نکته است،کسی که وارد صحنه میشود باید
بداند تا کجا باید جلو برود،اگر کار به
درگیری فیزیکی کشید چه؟مثلا آیا استفاده
از اصلحه و حملهء متقابل جایز است یا
نه...خلاصه
نیل به این اهداف نیازمند یک مدیریت و
سازماندهی منظم قابل اطمینان است، دراینجا
جا دارد به جیره خواران حکومت و کسانیکه
سنگ رهبری را به سینه میزنند و مدام
میگویند که جنبش سبز ایران از طرف غرب
سازماندهی میشد و برای خدشه دار کردن
این موج ملی و مردمی پای بیگانگان را وسط
کشیدند بگویم که اگر این اتفاق افتاده
بود وبراستی سازماندهی دقیقی در کار بود
در عوض هشت شهید جنبش سبز در روز عاشورا،صدها
کشته هم روی دست شما میافتاد.
انعکاس
رخداد عاشورا در جامعه ایران
نقطهء
تاریک دیگری که در رخداد روز عاشورا
وجدانهای آگاه را می ازارد انعکاس این
وقایع در افکار عمومی بود،البته منظور
من از انعکاس آن چیزی نیست که روزنامه های
وابسته به رژیم نوشتند وبه اصطلاح منعکس
کردند بلکه منظورم عکسالعمل مردم در
کوچه و خیابان بود،حتی بخش عمدهء آن
برمیگردد به شنیده های شخصی خودم،پس از
این ماجرا بارها کلمهء هتک حرمت عاشورا
از زبان خیلی از دوستان نه چندان مذهبی
خودم جاری شد،اینجا سعی نویسنده بر مبرا
ساختن رخداد اعتراضی عاشورا از به اصطلاح
هتک حرمت امام حسین و یارانش نیست، اینکه
حرکت اعتراضی عاشورا اصلاً ربطی به امام
حسین و هتاکی ندارد کاملاً بر همگان روشن
است،اینها کلاً دو مقولهء جدای از همند،بله
فاجعه و نکتهء انحرافی اینجاست که حکومت
و مذهبیون افراطی با تمسک به این حربه
خواستند جنبش را تکفیر کنند،هدف آنها
سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم در
جهت پاکسازی کشتار و فجایع عاشورا بود،
اری هدف آنها توجیهی کثیف بر جنایتشان
بود و چه توجیهی از این بهتر؟خوب به یاد
دارم که تا مدتی حتی کسی جرأت نداشت از
شهدای عاشورا اسمی ببرد،اعتراضات این
روز کم کم داشت تبدیل به نقطهء ننگی بر
پیکرهء جنبش سبزمیشد تا جاییکه بدنهء
مذهبی تر جنبش هم به این حرکت انتقاداتی
وارد کردند،بزرگترین سرمایهء جنبش به
نام دین در حال مصادره بود و داشت به تاراج
می رفت،اگر روشنگریهای عدهای نبود،اگر
قلمهای شریف و شجاع نبود معلوم نبود چه
به روز این جنبش می امد،به هر حال دسیسهء
حکومت در سوءاستفاده از دین برملا شد
تا جاییکه شهدای این روز در صدر شهدای
جنبش جای گرفتند،
به
هر حال علیرغم خنثی شدن دسیسهء حکومت
در ماجرای هتک حرمت عاشورا و غیره باید
اذعان داشت که جامعهء ایرانی برخلاف نظر
عدهای ازروشنفکران که انرا جامعهای
غیر مذهبی می پندارند یک جامعهء مذهبی با
تعصبات خاص خودش است،اری این تصور خیلی
رایج است ،حتی سابق بر این خود من هم که
مطالعات و تجربیاتم کم بود همینگونه می
پنداشتم،ولی واقعیت کاملاً بر خلاف این
است و اینرا کسانیکه میخواهند حرکتهای
اعتراضی و انقلابی به راه بیندازند باید
مد نظر داشته باشند،نمی توان این نکته را
نادیده گرفت که جدای از روحیهء ازادیخواهی
مردم ایران تمایلات مذهبی هم دارند البته
باید گفت که تقریباً همهء اقشار جامعه از
لزوم جدایی دین از سیاست آگاهی کامل دارند
و امروزه این امربه یکی از خواستههای
مهم مردم ایران تبدیل شده است
فقدان
روحیهء ایثارواز خود گذشتگی
شاید
این کلمه کمی کلیشه ای و تکراری به نظر
اید ولی متأسفانه باید گفت که امروزه آن
روحیهء ایثار و از جان گذشتگی ایرانیان
رو به تحلیل رفته است،به نوعی جامعه ایران
از فقدان پیشروان و پیشقراولان رنج می
برد،همه منتظر دیگری هستند،هیچ کس خودرا
پیش قدم نمی کند،البته با توجه به جو خشونت
و سرکوبی که ازاغازجنبش سبز مردم ایران
پدید آمده است فقدان این امرتاحدودی برای
همگان توجیه شده است ولی باید پذیرفت که
حتی نرمترین انقلابها وجنبشها هم مستلزم
ریختن خون بیگناهان است و در یک کلام تاوان
آزادی سنگن است و هیچ ملتی بدون پرداخت
آن شایستهء نیل به این هدف انسانی و بزرگ
نمی گردد پس شایسته است که به جای اینکه
منتظر حرکتی از بیرون باشیم خودمان را
تکان بدهیم و دست به کار شویم، نویسنده
بر این عقیده است که ما دربرابر نسلهای
آینده مسئولیم ،باید از حالا به پی امدهای
منفی این انفعالی که جامعه ایرانی در حال
حاضربه آن دچار شده است فکر کنیم و هرچه
زودتر خود را بیشترازپیش مسئولیت پذیرتر
و پاسخگوترکنیم.یادمان
باشد که ایندگان با دیدهء انتقادی به
امروز نگاه خواهند کرد وبه اصطلاح طلبکار
ما خواهند بود و صد البته که تخم بسیاری
از ناهنجاریها و کمبودها در گذشتهء ملت
کاشته میشود
در
پایان بار دیگر مراتب احترام خود را به
همهء شهدای جنبش سبز و مخصوصاً شهدای روز
عاشورا اعلام میدارم و امیدوارم که روزی
تمامی مقصرین و مرتکبین این جنایات ضد
بشری در دادگاه عدالت مردمی محاکمه و
مجازات شوند
به
امید آزادی ایران عزیز
ققنوس
ایران زمین
….........