۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه

 
 
 
تعرض بدور از خشونت به سفارت ایران در برلین
روز چهارشنبه بیست وهشتم نوامبر سفارت ایران در برلین مورد تعرض عده‌ای از پناهجویان ایرانی قرار گرفت.این خبردر محافل خبری المان و ایران بازتاب گسترده ای پیدا کرد.تعرض به سفارت ایران از سوی گیدووستروله وزیر امور خارجهء آلمان محکوم شد .وی درطی یک تماس تلفنی مراتب تأسف خود را به همتای ایرانی خود ابراز کرد
این خبری بود که همه کم و بیش از آن مطلع شدیم .تعداد متعرضین در رسانه‌های ایران والمان بین بیست تا سی نفر عنوان شد و همچنین پلیس آلمان خبر از دستگیری دوازده نفر از عاملین این حادثه داد که البته طبق آخرین آمار همگی به جز دو نفر یک روز بعد از این حادثه آزاد شدند.
بعد از گذشت یک روز فیلم این حادثه در اینترنت منتشر شد و ابعاد تعرض به سفارت آشکار شد.چند جوان با بریدن سیم خاردار روی دیوار وارد حیات سفارت شدند و پس از پایین آوردن پرچم جمهوری اسلامی و آتش زدن آن پرچم سرخ و سیاه به جای آن برافراشتند.در این میان کمی هم رنگ سبز به در و دیوار سفارت پاشیدند و برای چند دقیقه بر ضد نظام شعار
دادند و خواستار آزادی زندانیان سیاسی شدند و پس از مدتی هم محوطهء سفارت را ترک کردند.این کل داستان بود

حمید نوذری ،مسئول کانون پناهندگان ایرانی در برلین در بارهء هویت افراد معترض گفت که آن‌ها اکثراً پناهجویان ایرانی بودند که در کمپهای پناهندگی آلمان زندگی می‌کنند.اقای نوذری این عمل را یک اعتراض آرام و به دور از خشونت به سیاستهای استبدادی و غیر انسانی دولت جمهوری اسلامی ایران نامید و به نحوی از آن جانبداری کرد، وی همچنین در جایی از صحبتهایش اضافه نمود که پرچم سرخ و سیاهی که معترضین به جای پرچم جمهوری اسلامی ایران در سفارتخانه برافراشتند مربوط به گروههای انارشیستی المانیست که البته این گفتهء وی- منظور اصطلاح گروههای انارشیستی- از سوی مریم انصاری نویسندهء این مصاحبه -چاپ شده درتاریخ 29.11.2012 ،سایت دویچه وله-به صورت عامدانه ای به عنوان تیتر خبر در نظر گرفته شد که خود نشان دهندء اعلام موضع مخالف از سوی نویسنده و سایت دویچه وله فارسی بود
اما رسانه‌های ایران این حرکت اعتراضی را یک کار سازماندهی شده توسط گرهک مجاهدین خلق اعلام کردند،لازم به توضیح است که گروهک ذکر شده پس از ترک اردوگاه اشرف به کشورهای اروپایی و آمریکایی مهاجرت کرده‌اند
سفیر ایران در آلمان نیز افراد معترض رابه گروهک منافقین نسبت داد و اظهار کرد که پناهجویان ایرانی به هیچ وجه در این اعتراض نقش نداشته‌اند ،وی همچنین در صحبتهایش از تعلل ومصالحهء پلیس آلمان در مقابله با معترضین شکایت کرد و خواستار برخورد با متخلفین و اعلام اسامی آن‌ها به دولت جمهوری اسلامی شد

فارغ از همهء نظرات و صحبتهای مسئولین و غیره و ذالک، نویسنده این مقاله معتقد است که این حادثه از طرف هرگروه و دسته و اشخاصی که صورت گرفته باشد در ردیف یک حرکت اعتراضی طبقه بندی می‌شود نه یک حمله سازماندهی شده و یا نوعی رفتار انارشیستی!اکنون چه شده است که حکومتی که خود در آشغال سفارت-البته از نوع تروریستی وخشونت امیز- ید تولایی دارد خواهان برخورد شدید با عاملان این حرکت اعتراضی شده است؟حکومتی که در ان آشغال و گروگانگیری اعضای سفارت یک کشورتوسط عده‌ای متعصب- سفارت آمریکا - با تأیید و تحسین مسئولینش مواجه می‌شود و از همه بدتر عوامل آن بعدا عهده دار پستهای کلیدی مملکت می‌شوند نباید خواستار مجازات عاملین این حرکت اعتراضی به دور از خشونت باشد!شاید عده‌ای معتقد باشند که آن زمان شور انقلابی مسبب آن حادثه شد ولی در جواب این عده باید پرسید که در حادثهء آشغال سفارت انگلیس در تاریخ نهم اذر هزارو سیصد و نود چه عاملی باعث این رفتار شد؟ مگر شما با مسببان هر دو حادثه برخورد کردید که اینک از دولت آلمان توقع دارید باعاملین حادثهء سفارت ایران در برلین برخورد جدی کنند؟ بله جواب کاملاً واضح است !حکومتی که خود به هیچ یک از قراردادهای بین‌المللی و دیپلماتیک پایبند نیست حق مطرح کردن چنین درخواستی را ندارد. درتایید این حرکت اعتراضی دوستانمان در برلین جا دارد هشداری جدی به مسئولین حکومت خودکامه ایران بدهم.دوران انفعال در برابر حکومت شما به سر آمده، اینک برای ما زمان عمل فرا رسیده است! دیگر با زبان خودتان با شما حرف خواهیم زد! هر عمل شما عکس العملی شدید را در بر خواهد داشت! یقین بدانید که دیر یا زود عدالت انسانی در بارهءشما اجرا خواهد شد و دستتان برای همیشه از کشتن و تاراج جان و مال هم میهنانمان کوتاه خواهد شد، برای اثبات گفته‌هایم رخدادها و وقایع تاریخ را گواه می اورم.فقط کافیست نیم نگاهی به تاریخ کشورها بیاندازید تا سرانجام خودتان را پیش‌بینی کنید
 

پاینده باد ایران عزیز
ققنوس ایران زمین




۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه



 




چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت جان

بیشتر از بیست روز از مرگ ستار بهشتی وبلاگ‌نویس سی و پنج ساله در شکنجه گاههای رژیم ایران می‌گذرد ولی هنوز هیچ پاسخ روشنی از مسئولین نظام در این باره اعلام نشده است،از نظر رژیم در این مورد نیز مانند سایر جنایتهای دیگرش ابهامات زیادی وجود دارد،در این باره از پزشکی که اولین بار یعنی قبل از مرگ ستار او را معاینه می‌کند تا مسئول بند زندان اوین ،دادستانی و مسئولین پلیس فتا حرفهای ضد و نقیض زیادی بر زبان رانده اند ،از همهء این اظهارات مصلحتی، ساختگی و یا توجیهی که بگذریم طی آخرین اخباری که در تاریخ سی ام ابان منتشر شد، کمیسیون هفت نفره پزشکی علت مرگ ستار را وارد آمدن یک شک به او اعلام کرده‌اند که این شک یادر اثر فشارهای روانی و یا ضربات فیزیکی ممکن است بوجود آمده باشد

متأسفانه باید گفت نتیجه هر چه از آب در اید به حال ما فرقی نمی کند،نتیجهء بیست روز تلاش شبانه روزی کمیسیون پزشکی را ازهمان ساعات اولی که خبر کشته شدن ستار به گوشمان رسید می دانستیم، بگذارید اصلاً خیالتان را راحت کنم و تا چند ماه دیگر را هم برایتان پیشگویی کنم،بزودی دادگاه عادلی تشکیل خواهد شد وفارغ از همهء مصلحتهای سیاسی ومذهبی و غیره و ذالک مسببان مرگ ستار را که به احتمال قوی متهمان ردیف اولش سرباز دم درزندان اوین،ابدارچی پلیس فتا وووو...خواهند بود را یکی یکی به سزای اعمالشان خواهند رساند وبار دیگر برگ زرینی به افتخارات نظام در احقاق حق مظلوم از ظالم در کارنامه درخشان نظام جمهوری اسلامی اضافه خواهد شد و مردم فهیم ایران هم از آن پس قدر این حکومت را بیشتر خواهند دانست...

باور کنید مقصودم ازنوشتن این کمینه خنداندنتان نبود هر چند که می‌دانم خندهء تلختان از گریه غم انگیزتر است،با همهء این حرفها باید اعتراف کنم که بدبختانه در اثر کثرت این فجایع ما هم به آن‌ها خو گرفته‌ایم و کاری جز انفعال انجام نمی دهیم، مطابق روال همهء فجایع قبلی چند روز اول حادثه عده ای گله و شکایت می‌کنند و عدهء دیگر خونخواهی می‌کنند و پس از مدتی هم همه چیز تمام می‌شود و کل ماجرا را درقسمتی از حافظه مان که مربوط به اسناد و مدارک جنایات رژیم است بایگانی می‌کنیم و آرام ارام خود را برای فاجعهء بعدی آماده می‌کنیم.از این بدتران است که به قول آن نویسنده معروف ما این رویدادها و جنایات را برحسب سبیل عقاید جاری جزوعادات روزمرهء زندگی میشماریم ولی غافل از این نکته ایم که این دردها اهسته اهسته روح مارا در انزوا و تاریکی خواهد خورد.


واقعاً که ارزش جان یک انسان در مملکت به ظاهر اسلامی ایران از همه چیز بی ارزشترشده است .به قول دوستان در این دورهء گرانی چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت جان! اری در کشور ما این بزرگترین موهبت الهی پشیزی ارزش ندارد ،این که می‌گویم فقط منظورم کشت و کشتار مستقیم رژیم نیست،اری داستان غم انگیزتر از اینهاست،فقط کافیست کمی صفحهء حوادث روزنامه‌ها را ورق بزنیم و قدری تأمل کنیم تا عمق فاجعه آشکار شود،شاید حتی نیم نگاهی هم به آمار مرگ و میر جوانان در اثر اعتیاد وغیره و ذالک کافی باشد،در مورد حوادث رانندگی و مرگ و میر در بیمارستانها به علت بی توجهی مسئولین وگاهی هم خود ما، دیگر توضیحی نمی‌دهم که تقریباً همه کم و بیش از آن‌ها مطلعیم!!!

در اینجا از انفعال خودمان که البته از نظر نویسنده گناهی است به غایت بزرگ و غیر قابل توجیه، بگذریم از ادعای مسئولین حکومت ایران دربرقراری عدالت اسلامی نمی‌توان گذشت!منظورم همانهایست که داعیهء امامت شیعیان جهان را در سر دارند،منظورم انهایست که به ظاهراز فرط نماز شب پیشانیهایشان مانند زانوی شترپینه بسته!بله درست است منظورم انهایست که شکمهایشان در اثر کار شبانه روزی و فی سبیل الله مانند زنان ابستن شده!از آن‌ها نمی‌توان گذشت،انها باید پاسخگو باشند،باید پای ادعایشان بایستند،اری مردم ایران از آن‌ها طلبکارند،مگر آن‌ها به ادعایی خودشان خدمتگزاران ما نیستند؟ کجا است آن دلاوری که مدام می گفت من خاک پای ملت ایرانم!!من مخلص مردمم!!من اینجا و به نمایندگی ازطرف مردم شریف ایران از شماهایی که این داعیه ها و خیالات را در سردارید سؤال می کنم!!چرا شمایی که خود را رهبر فرزانه وعادل و اندیشمند می‌دانید حتی یکبار هم درخلال این حادثه و حوادث مشابه قبلی -ازکشتار کوی دانشگاه گرفته تا فجایع بیشمار دیگرتا مرگ ستار- که وقوع آن‌ها نتیجهء مستقیم بی‌کفایتی شما و نالایق بودن سیستم تحت امرشماست از محضر مردم ایران عذرخواهی نکرده اید؟چرا همیشه جاننثاران بلند مرتبهء شما مسئولیت این فجایع را -البته با هماهنگی خودتان- همیشه به گردن عده‌ای مقام دون پایه وبه اصطلاح عناصر آلت دست شدهء رده پایین می اندازند،چرا در کشورهای دیگری که اتفاقاً شما و همدستانتان کفار می نامید در صورت بروز کوچکترین فاجعه‌ای که منجر به ازردن افکار عمومی می‌شود رده بالاترین مقام آن کشور مسئولیت حادثه را به عهده می‌گیرد و استعفا می‌دهد ولی شما و همدستانتان حتی ککتان هم نمی گزد؟ براستی چرا اینچنین است؟رسانه هایتان را که می‌خوانیم از شدت درد به خودمان می پیچیم.فلان مسئول بی دردتان اظهار کرده‌اند که چرا این قضیهء ستار را تمام نمی کنید؟چرا با مردن یک نفرانقدر با آبروی نظام بازی می کنید؟ مگر نمی‌بینید که جهان غرب و دشمنان ما دارند از این ماجرا ی ساده سوء‌استفاده می کنند!!! واقعاً شرم بر شما ودستگاههای تحت امرتان! شما را چه شده است که جان یک انسان را مسئلهء ساده‌ای می بینید؟ چه برسرتان آمده که انقدر مصلحت اندیش شده‌اید که انسانیت را از یاد برده اید؟
البته با طرح این‌ سوالها منتظر جوابی از شما نیستیم!شما درتمام مدت حکومتتان به اندازهء تمام فجایعتان پاسخگو بوده اید،باور کنید گوشهایمان از اراجیفتان پر است،از دودوزه بازیهایتان، از صحنه سازیهایتان، از دادگاههای سوریتان!!جوابی نمی‌خواهیم چون این فجایع توجیه پذیر نیستند!خونی که ریخته شد با جواب و حتی استعفا هم دوباره بر نمی گردد،براستی هم که پوزش و معذرت شما هم مرحمی بر دردهایمان نیست،اینرا هم شما بخوبی می‌دانید و هم ما!و البته اینرا هم شما می‌دانید و هم ما که ظلم پایدار نخواهد بود!!بالاخره شما هم جایتان را به بعدی می‌دهید وکسی نمی داند شاید این دورهمینطور ادامه پیدا کند!ولی این نکته را هیچ‌گاه فراموش نکنید که اگر شانس بیاورید و در این دنیا توسط مردم داغدیدهء ایران محاکمه نشویداز دست محکمهء وجدانتان نمی توانید فرار کنید،شاید عده‌ای براین عقیده باشند که وجدان شما کاملاً مرده است ولی من مطمئنم و ایمان دارم که روزی، انگاه که درخلوت خانه هایتان آسوده نشسته اید حتی اگر شده به اندازهء سرسوزنی، وجدان خفته تان بیدارخواهد شد وگریبانتان را خواهد گرفت وعذابی که انروز می‌کشید شما را بس است،حداقل آنجا دیگر صحنه سازی و نمایش بی مفهوم است



پاینده باد ایران عزیز

ققنوس ایران زمین

۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

 
 
 

 
بررسی تجربی و تحلیلی رخداد عاشورای هشتادوهشت
 
دو سه سالیست که دیگر کلمهء عاشورا صحنهء صحرای کربلا وپیکرهای خونین یاران حسین را در اذهان مردم ایران تداعی نمی کند،اری مدتی است که دیگر ابوالفضل و علی اکبر و اصغر جایشان را به مصطفی و امیر و شاهرخ و دیگران داده اند،همه چیز تغییر کرده،به جای ناله‌ها و شیون و زاری زینب درخرابه های شام، هق هق مادران داغ دیدهء شهدای جنبش
.سبزدرگوش شهر طنین انداز شده
 
مردم ایران امسال نیز مانند سال پیش یاد شهدای عاشورای هشتاد و هشت را به سوگ می‌نشینند هرچند که به سوگ نشستن مرحمی بر پیکر زخم خوردهء ما نخواهد بود،اری با نهایت احترام و پاسداشت خونهای ریخته شدهء جنبش سبز باید گفت که این درد مشترک را مرحمی دیگر باید جست. نویسنده بر این عقیده است که چاره کار مهم و حیاتی است ولی بررسی دقیق وموشکافانه وفارغ از تعصب و پیش‌داوری رخداد عاشورا و در مجموع جنبش سبز به مراتب مهمترو کلیدی‌تر می‌باشد وبسا که تأمل و ژرف نگری درچند و چون ماجرا خود راه ساز و کارگشا خواهد بود.
به نظر نویسنده که خود از ابتدا به صورت فعال در جریان شکل‌گیری جنبش سبز مردم ایران بوده است رخداد عاشورای هشتاد وهشت را از چندین نقطه نظر می‌توان نقطهء اوج این جنبش نامید.البته لازم به ذکر است که بررسی وسیع وهمه جانبهء این رخداد مهم فراتر از حوضهء شعوروتجربهء نویسنده می‌باشد و وثوق به این امر نیازمند خردجمعی وطوفان فکری همهء دوستان و روشنفکران اهل قلم می باشد،بااعتقاد کامل ودرک این پیش‌فرض به هر طریق نویسنده کوشیده است تا مواردی را که بدان آگاهی یافته دراختیار عموم قرار دهد امید است که در آینده دوستان فهیم هم مواردی مهمتروحساستر بر ان
بیافزایند و یا مواردی از انرا به بوتهء نقد بکشانند
 
شرح مختصری از یک تجربهء شخصی
 
درروز ششم دی ماه هشتادوهشت یا همان عاشورای حسینی تقریباً همهء اتفاقات و رخدادها درخیابان آزادی و انقلاب رقم می‌خورد و تا آنجا که بنده اطلاع دارم به جزچند نقطهء دیگر تهران مانند میدان اریاشهر و بالای خیابان ولیعصرتقریباً جاهای دیگرتهران حالتی عادی داشت و یا اگر هم مواردی اتفاق افتاده به دلیل قلت معترضان درخورتوجه واقع نشده. به هر حال چون بنده شخصاً در خیابان آزادی بودم و اتفاقات آنجا را از نزدیک مشاهده کرده‌ام توضیحاتی در مورد شکلگیری تجمع مردم خدمتتان ارائه می دهم.
خیابان آزادی،تقاطع بهبودی تا حوالی ظهر تقریباً وضعیتی آرام داشت،البته رفت و امد مردم در گوشه و کنار خیابان بیشتر از روزهای عادی بود و انهم به دلیل عاشورا و حضور مردم در دسته ها و هیئتها بود، حضور نیروهای امنیتی و پلیس درخیابان آزادی مشهود بود،از حوالی ظهر کم کم مردم از خیابانهای فرعی که به خیابان آزادی منتهی می‌شد وارد پیاده روهای خیابان آزادی شدند،ارام آرام عبور و مرور در پیاده روها بیشتر شد،عده ای مانند خود من فاصلهء بین خیابان شادمان و بهبودی راچندین بار رفتند و برگشتند،همه در حالیکه از کنار هم رد می‌شدند به چشمهای همدیگرنگاه می‌کردند تا شاید نشانه‌هایی از اتفاق نظر در آن‌ها پیداشود ،رهگذران از همه قشری بودند،عده ای با شکل و شمایل مشکوک،عدهء دیگر با دست بندهای سبز و قیافه های معمولی خلاصه پیر و جوان،زن و مرد تقریباً از همه گروههای سنی در خیابان در حال رفت وآمد بودند.حوالی ساعت یک ظهر کم کم چهره‌های قابل اطمینان همدیگر را پیدا کردند و اتفاق نظر شکل گرفت،ارام آرام رهگذران از حرکت ایستادند و در گوشه و کناربه صورت تجمعات کوچک چند نفری دور هم جمع شدند،در انطرف خیابان- مسیر میدان آزادی به طرف انقلاب سمت راست - عده‌ای شروع کردند به شعار دادن، بله بالاخره جرقه زده شد و به اصطلاح یخ مردم آب شد ،عده ای از اینطرف خیابان به انطرف رفتند و به دیگران پیوستند، نیروهای امنیتی هم در فاصله‌ای دورتردور هم جمع شدند و آرام آرام به سمت تجمع شکل گرفته حرکت کردند،عده ای به شعار دادن ادامه دادند و عده‌ای دیگر به طرف دیگر خیابان امدند – طرفی که من و دیگران در حال نظاره بودیم- با پیوستن آن‌ها به ما ، اینطرف هم شروع به شعار دادن و فریاد زدن کرد،کم کم همه به خودشان امدند،اری یک‌دست صدا ندارد، با هم باید بود،نیروهای امنیتی در فاصله‌ای نزدیک صف ارایی کردند،واقعا که اتحاد نیروی عجیبی است،در یک چشم به هم زدن چنان جمعیتی شکل گرفت که هیچ‌کس تصورش را هم نمی کرد،تقریبا همهء مردمی که تا چند لحضهء قبل در حال راه رفتن بودند یک جا و دور هم جمع شدند و شروع به شعار دادن کردند،با دیدن جمعیت نیروهای امنیتی عقب کشیدند،مردم از پیاده رو به خیابان ریختند،حالا دیگر همه چیز به نفع ما بود، نیروهای امنیتی کم کم اضافه شدند و جلوی مردم صف ارایی کردند،هر از چند گاهی گاز اشک اور پرتاب می‌کردند ولی انگار تأثیری نمی کرد،عده‌ای گاردهای اهنی وسط خیابان را از جا در آوردند و عده‌ای دیگر از ساختمان نیمه کاره‌ای که آنجا بود تیرهای بلند چوبی به آن‌ها اضافه کردند و چیزی شبیه سنگر وسط خیابان درست شد،با استفاده از کاغذ و کارتن برای مقابله باگاز اشک اور آتش روشن کردیم ،هنوز شور و شعف آن لحضات را با تماتم گوشت و استخوانم حس می کنم،هنوز چهرهء پیر مردی که داشت برای مقابله با پلیس ضد شورش موزاییک و اجرمی شکست و در جیبش می گذاشت جلوی چشمانم است ،هنوز زن میانسالی را که با یکدست چادرش را گرفته بود و با دست دیگر از روی زمین سنگ بر می‌داشت خاطرم هست،واقعا صحنهء پر هیجانی بود،جمعیت انقدر زیاد شده بود که به شمارش نمی امد،دود و غبار تمام خیابان را گرفته بود و گاه و بیگاه صدای شلیک گلوله از دور و نزدیک گوشهایمان را نوازش می کرد،پلیس ضد شورش حرکتی رو به عقب داشت و همین روحیهء مردم را بالا می برد،شعار می دادیم و فریاد می زدیم،از آن فریادهاییکه سالها در گلویمان خشکیده بود،انگار بغض همه ترکیده بود،اولین روزی بود که شعار مرگ بر خامنه ای بر زبان معترضین انتخابات هشتاد و هشت جاری شد،اینرا که می‌گویم بر اساس تجربهء شخصی خودم است ،در اعتراضات روزهای قبل بر علیه احمدی نژاد شعار می‌دادند ولی تا انروز نشنیده بودم کسی مستقیماً رهبری را مورد عنایت قرار دهد،به هر حال هر چه درد توی دلمان از این حکومت داشتیم انروز بر سرشان هوار کردیم
.
پسر ودخترجوان و نحیفی با دست بند و شال سبز از سنگر وسط خیابان پریدند و کمی جلو تر رفتند،مرحبا به شجاعتشان، من و چند نفر دیگر هم همین کار را کردیم،ترس و خشم با هم امیخته بود،امیدوار بودیم همه همین کار را بکنند،ولی کس دیگری همراهی نکرد،کمی جلو دویدیم و سنگ پرتاب کردیم و دوباره برگشتیم پشت سنگر،نمی دانم چرا اینکار را کردیم ،منظورم جلو رفتن بود ،شاید به قولی جو گیر شده بودیم،به هر حال برگشتیم پشت سنگر،برگشتیم چون واقعاً برنامهء دیگری نداشتیم ،بله هدف ما پیشروی نبود،نمی خواستیم به کسی حمله کنیم،حالت ما کاملاً تدافعی بود،رسالت فقط به همین جا ختم می‌شد، رساندن صدای اعتراضمان به گوش حکومت،تا همین جابرنامه ریزی شده بود،می خواستیم حکومت تن به خواست ما بدهد،می خواستیم به نفع مردم و عدالت کوتاه بیاید،البته موردی که اینجا باید اضافه کنم این است که اعتراضمان دیگر از چهارچوب اعتراض به نتایج انتخابات گذشته بود،انتخابات بهانه شده بود،از دیکتاتوری و استبداد و مخصوصاً شخص خامنه ای به ستوه آمده بودیم،از خودسریهایش،از دخالتهایش،از تکبرش،از اینکه خودش را قیم مردم می پنداشت،از اینکه حفظ نظام ازخواست مردم برایش با ارزشتربود،از اینکه خودش را معصوم می‌پنداشت و جنایتهایش را مشروع! بله جنبش سبزاز اعتراض به ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد شروع شد و به تنفرو انزجار از رهبری کشیده شد،وعاشورا واقعاً نقطهء عطف این انزجار وتنفر بود و درست به همین دلیل با معترضان این روز بزرگ با شدت و بی رحمی تمام برخورد شد.
 
برگردیم به ماجرا، نیروهای ضد شورش هر لحضه به تعدادشان افزوده می‌شد و هر لحضه مجهزتر می شدند،ماشینهای عجیب و غریب با ظاهرهایی ترسناک سر و کله شان پیدا شد،صف ارایی وحشتناکی ازسربازان مصلح و ماشین الات زرهی و غیره مقابلمان تشکیل شد،دودو گرد و غبار همه جا را گرفته بود،ما دیوانه وار شعار می دادیم و فریاد می‌زدیم و سنگ پرتاب می کردیم،فقط همین،واقعا برنامه تا همین جا بود،ما فقط می‌خواستیم صدای اعتراضمان را به گوش حکومت برسانیم،نمی خواستیم کسی را بزنیم یا چیزی را نابود کنیم،خوب که دقت کردم دیدم ازپشت سرهم محاصره شده ایم، البته لازم به ذکر است که درحد فاصل میدان امام حسین تا میدان آزادی در چندین نقطه دیگر، مشابه تجمع ما، اعتراضات شکل گرفته بود و انطور که در خبرها منعکس شد در این مکانها هم تیراندازی و درگیریها شدید بوده است، به هر حال ما وسط معرکه همانطور سردرگم شعار می دادیم،با نزدیکتر شدن پلیس ضد شورش از تعداد ما هم کم می شد،کم کم جمعیت متراکم شروع به پخش شدن کرد و درست در نقطه‌ای که ترس بر اتحاد غلبه کرد همه چیز از هم پاشید.ماشینهای زره پوش با حفاظهای اهنیشان سنگر وسط خیابان را شکستند و با سرعت به طرف مردم هجوم اوردند،هر کس به سویی می دوید،عده ای توی ساختمان نیمه کاره،عده ای دیگر توی کوچه پس کوچه‌ها و...عده ای هم با آن‌ها درگیر شدند،بی پروا مردم را میزدند. هرکه را گیر می آوردند به طرزوحشیانه ای مجروح می‌کردند،سرو صورت همه زخمی خون آلود شده بود،هنوز ناله‌های زنی که وسط پیاده رو نشسته بود و گریه می‌کرد جلوی چشمانم است. عاشورای واقعی جلوی چشمانمان درحال اتفاق افتادن بود.کشتند و زدند و اسیر کردند و بردند.تقریبا از ساعت حول و حوش سه بعداظهربه بعد خیابان کلاً در آشغال نیروهای امنیتی بود،مردم عادی توی خیابان آزادی کمتر به چشم می خورد،حالا دیگرهمه جا پر بود از بسیجی های مخلص و نیروهای تحت امر ولایت و نیروهای پلیس و این تقریباً پایان ماجرای آن روز بود.انچه توصیف شد شرح کوتاهی بوداز این روز بزرگ
 
جمع بندی..به عقیدهء نویسنده مهمترین نکاتیکه که درمرور رخداد عاشورای هشتادوهشت خود نمایی می‌کند عبارتند از
 
ماهیت جنبش اعتراضی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال هشتادوهشت
 
رخداد روز عاشورا و در مجموع جنبش سبزایران ،یک حرکت اعتراضی بود نه یک اقدام انقلابی به هدف براندازی نظام که در اینصورت باید گفت که اگرچه این جنبش در ظاهر دستاورد عینی و عملی برای مردم ازادیخواه ایران نداشت ولی در باطن خود به رسالت مقدسش که همانا رسانیدن اعتراض مردم ایران به گوش دستگاه حاکمه وهمچنین کشورهای دیگر دنیا به خوبی عمل کرد و به همگان نشان داد که مردم ازادهء ایران شایستگی وصول به آزادی و دمکراسی را دارند و در این راه
..حاضر به پرداخت هزینه‌های سنگین مادی و معنوی هستند
 
 
عدم وجود مدیریت و سازماندهی اعتراضات
 
نکتهء دیگری که در این میان خود نمایی می‌کند عدم برنامه‌ریزی دقیق و اساسی برای سازماندهی و جهت دهی به این حرکت اعتراضی بود،همانطور که قبلاً توضیح داده شد مردم برای ساعاتی در خیابانها تجمع می‌کردند و شعار می‌دادند بدون اینکه خواستهء روشنی را مطرح کنند توسط نیروهای امنیتی متفرق می شدند،اینجانب افتخار حضور در تجمعات مهم بعد از انتخابات را دارم ولی متاصفانه در هیچ نقطه‌ای از اعتراضات حرکت سازماندهی شده و رهبری شده‌ای را شاهد نبودم،کار فقط به فرو نشاندن عقده هایمان تمام می شد،شعار می دادیم تا خودمان را خالی کنیم نه اینکه برنامه‌ای را به پیش ببریم یا هدفی را دنبال کنیم،تفاوت بین یک خواستهء روشن و پافشاری برای حصول به آن و فرونشاندن خشم و عقده‌های سرخورده از زمین تا آسمان است،متاسفانه رفتارهای اعتراضی در جامعهء ایران از طرح و برنامه‌ریزی ضعیفی برخوردار است و درست مدیریت نمی شود،اینکه در ابتدای شکل‌گیری تجمع، مردم بدانند هدف از آن چیست و اعتراضات تا کجا باید پیشروی کند مهمترین نکته است،کسی که وارد صحنه می‌شود باید بداند تا کجا باید جلو برود،اگر کار به درگیری فیزیکی کشید چه؟مثلا آیا استفاده از اصلحه و حملهء متقابل جایز است یا نه...خلاصه نیل به این اهداف نیازمند یک مدیریت و سازماندهی منظم قابل اطمینان است، دراینجا جا دارد به جیره خواران حکومت و کسانیکه سنگ رهبری را به سینه می‌زنند و مدام می‌گویند که جنبش سبز ایران از طرف غرب سازماندهی می‌شد و برای خدشه دار کردن این موج ملی و مردمی پای بیگانگان را وسط کشیدند بگویم که اگر این اتفاق افتاده بود وبراستی سازماندهی دقیقی در کار بود در عوض هشت شهید جنبش سبز در روز عاشورا،صدها کشته هم روی دست شما می‌افتاد.
 
انعکاس رخداد عاشورا در جامعه ایران
 
نقطهء تاریک دیگری که در رخداد روز عاشورا وجدانهای آگاه را می ازارد انعکاس این وقایع در افکار عمومی بود،البته منظور من از انعکاس آن چیزی نیست که روزنامه های وابسته به رژیم نوشتند وبه اصطلاح منعکس کردند بلکه منظورم عکس‌العمل مردم در کوچه و خیابان بود،حتی بخش عمدهء آن برمیگردد به شنیده های شخصی خودم،پس از این ماجرا بارها کلمهء هتک حرمت عاشورا از زبان خیلی از دوستان نه چندان مذهبی خودم جاری شد،اینجا سعی نویسنده بر مبرا ساختن رخداد اعتراضی عاشورا از به اصطلاح هتک حرمت امام حسین و یارانش نیست، اینکه حرکت اعتراضی عاشورا اصلاً ربطی به امام حسین و هتاکی ندارد کاملاً بر همگان روشن است،اینها کلاً دو مقولهء جدای از همند،بله فاجعه و نکتهء انحرافی اینجاست که حکومت و مذهبیون افراطی با تمسک به این حربه خواستند جنبش را تکفیر کنند،هدف آن‌ها سوء‌استفاده از احساسات مذهبی مردم در جهت پاکسازی کشتار و فجایع عاشورا بود، اری هدف آن‌ها توجیهی کثیف بر جنایتشان بود و چه توجیهی از این بهتر؟خوب به یاد دارم که تا مدتی حتی کسی جرأت نداشت از شهدای عاشورا اسمی ببرد،اعتراضات این روز کم کم داشت تبدیل به نقطهء ننگی بر پیکرهء جنبش سبزمی‌شد تا جاییکه بدنهء مذهبی تر جنبش هم به این حرکت انتقاداتی وارد کردند،بزرگترین سرمایهء جنبش به نام دین در حال مصادره بود و داشت به تاراج می رفت،اگر روشنگریهای عده‌ای نبود،اگر قلمهای شریف و شجاع نبود معلوم نبود چه به روز این جنبش می امد،به هر حال دسیسهء حکومت در سوء‌استفاده از دین برملا شد تا جاییکه شهدای این روز در صدر شهدای جنبش جای گرفتند،
به هر حال علی‌رغم خنثی شدن دسیسهء حکومت در ماجرای هتک حرمت عاشورا و غیره باید اذعان داشت که جامعهء ایرانی برخلاف نظر عده‌ای ازروشنفکران که انرا جامعه‌ای غیر مذهبی می پندارند یک جامعهء مذهبی با تعصبات خاص خودش است،اری این تصور خیلی رایج است ،حتی سابق بر این خود من هم که مطالعات و تجربیاتم کم بود همینگونه می پنداشتم،ولی واقعیت کاملاً بر خلاف این است و اینرا کسانیکه می‌خواهند حرکتهای اعتراضی و انقلابی به راه بیندازند باید مد نظر داشته باشند،نمی توان این نکته را نادیده گرفت که جدای از روحیهء ازادیخواهی مردم ایران تمایلات مذهبی هم دارند البته باید گفت که تقریباً همهء اقشار جامعه از لزوم جدایی دین از سیاست آگاهی کامل دارند و امروزه این امربه یکی از خواسته‌های مهم مردم ایران تبدیل شده است
 
فقدان روحیهء ایثارواز خود گذشتگی
 
شاید این کلمه کمی کلیشه ای و تکراری به نظر اید ولی متأسفانه باید گفت که امروزه آن روحیهء ایثار و از جان گذشتگی ایرانیان رو به تحلیل رفته است،به نوعی جامعه ایران از فقدان پیشروان و پیشقراولان رنج می برد،همه منتظر دیگری هستند،هیچ کس خودرا پیش قدم نمی کند،البته با توجه به جو خشونت و سرکوبی که ازاغازجنبش سبز مردم ایران پدید آمده است فقدان این امرتاحدودی برای همگان توجیه شده است ولی باید پذیرفت که حتی نرمترین انقلابها وجنبشها هم مستلزم ریختن خون بیگناهان است و در یک کلام تاوان آزادی سنگن است و هیچ ملتی بدون پرداخت آن شایستهء نیل به این هدف انسانی و بزرگ نمی گردد پس شایسته است که به جای اینکه منتظر حرکتی از بیرون باشیم خودمان را تکان بدهیم و دست به کار شویم، نویسنده بر این عقیده است که ما دربرابر نسلهای آینده مسئولیم ،باید از حالا به پی امدهای منفی این انفعالی که جامعه ایرانی در حال حاضربه آن دچار شده است فکر کنیم و هرچه زودتر خود را بیشترازپیش مسئولیت پذیرتر و پاسخگوترکنیم.یادمان باشد که ایندگان با دیدهء انتقادی به امروز نگاه خواهند کرد وبه اصطلاح طلبکار ما خواهند بود و صد البته که تخم بسیاری از ناهنجاریها و کمبودها در گذشتهء ملت کاشته می‌شود
در پایان بار دیگر مراتب احترام خود را به همهء شهدای جنبش سبز و مخصوصاً شهدای روز عاشورا اعلام می‌دارم و امیدوارم که روزی تمامی مقصرین و مرتکبین این جنایات ضد بشری در دادگاه عدالت مردمی محاکمه و مجازات شوند
 
به امید آزادی ایران عزیز
ققنوس ایران زمین
….........



۱۳۹۱ آبان ۲۹, دوشنبه


به مناسبت سالروز شهدای ششم دیماه هشتادوهشت

 

با تقدیم احترام به مردم بزرگ ایران و به خصوص خانواده های شهدای جنبش سبز ما گردانندگان این سایت خود را موظف می دانیم تا در جهت روشنگری هر چه بیشتر مردم ایران در جهت افشای جنایات رژیم استبدادی ایران کوشا باشیم،باشد که روزی نسیم جانبخش ازادی در سرزمین عزیزمان ایران تنها و جانهای خستهء ما را ارامشی ابدی بخشد.